تبليغاتX
سیاست ایران
آقای خامنه‌ای مقصر است! دوشنبه 5 بهمن1388 11:20 قبل از ظهر


پیش‌نوشت: این یادداشت "امید حسینی" است در "آهستان". به‌نظرم جالب آمد؛ چون حرف اصلی را زده است. بد نیست کسانی که به این‌جا می‌آیند، این متن را هم ببینند. البته اگر حوصله دارید، سری هم به نظرات کاربران آهستان در مورد این مطلب بزنید؛ تا این لحظه 375 تا است!


آقای خامنه‌ای مقصر است!

مدت‌هاست كه می‌خواهم چند خطی درباره آقای خامنه‌ای بنویسم و به سهم و اندازه خودم، از ایشان در برابر هجمات چند ماه اخیر دفاع كنم. اما امروز كه به گذشته نگاه می‌كنم و آن حوادث را با خودم مرور می‌كنم، می‌بینم كه نمی‌توانم، چون به نظر من عملكرد آقای خامنه‌ای اصلا قابل دفاع نیست، ایشان خودشان مقصر اصلی هستند!
آقای خامنه‌ای مقصر هستند چون از همان ابتدا قواعد بازی سیاست را رعایت نكردند. سیاست می‌گوید كه «می‌توان مردم را تا پای صندوق‌های رای آورد، اما رای آنها را حساب نكرد!» سیاست می‌گوید «می‌توان مردم را به جان هم انداخت، تا بزرگان در بالا مشغول چانه‌زنی شوند» اما آقای خامنه‌ای از همان روز اول، بازی سیاست را كنار گذاشت. آقای خامنه‌ای چانه‌زنی‌ها را قبول نكرد. وقتی چانه‌زنی‌ها را دید، كوتاه نیامد و همه ماجرا را به خود مردم گفت و كار را پیچیده‌تر كرد. این مساله می‌توانست با چانه‌زنی بزرگان و شخصیت‌های سیاسی و استوانه‌های نظام حل و فصل شود. كافی بود آقای خامنه‌ای فقط كمی از نظر خود كوتاه بیاید و نظر بزرگان را بپذیرد. از نظر خودش هم كه نه، از نظر مردم و از انتخاب مردم. باور كنید آب از آب تكان نمی‌خورد. مردم را هم می‌شد یك طوری قانع كرد. اصلا چه كسی گفته مردم همیشه باید همه چیز را بدانند؟
بالاخره مردم هر چقدر هم كه عزیز باشند، عزیزتر از بزرگانی نیستند كه همه عمر خود را در راه پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری جمهوری اسلامی صرف كرده‌اند. ما بزرگانی داریم كه سال‌های زیادی را در زندان بوده‌اند و بعد از انقلاب هم همه كاره نظام بودند. آیا به خاطر رای مردم، باید آنها را از خود برانیم؟ ارزش دارد؟ عقل چه می‌گوید؟ سیاست چه می‌گوید؟ به نظر من اشتباه آقای خامنه‌ای این بود كه مصالح این آدم‌ها و شخصیت‌ها را در جمهوری اسلامی رعایت نكرد و آنها را با مردم عادی كشور برابر دانست.
اشتباه دیگر آقای خامنه‌ای این بود كه بیش از اندازه روی نقش مردم تاكید ‌كرد و دائما  ‌گفت مردم. اما آیا همیشه می‌شود به مردم اطمینان كرد؟ اتفاقا امام خمینی هم همین را می‌گفت. اصلا امام هم اشتباه می‌كرد كه می‌گفت «اکثریت هرچه گفتند آرایشان معتبر است، ولو به ضرر خودشان باشد!» این چه حرفی است كه هر كسی را كه مردم انتخاب كردند؟! خوب شاید مردم اشتباه كردند و كسی را انتخاب كردند كه به درد مملكت نخورد! به نظر من  آقای خامنه‌ای باید می‌گفت هركسی را كه بزرگان و شیوخ كشور گفتند، همان رییس جمهور است!
ما دلسوزانی داریم كه مردم را قبول دارند، اما اعتقاد دارند كه مردم گاهی اشتباه می‌كنند و نباید اجازه اشتباه را به آنها داد! به نظر من آقای خامنه‌ای باید حرف این بزرگان را گوش می‌كرد و به نظر آنها احترام می‌گذاشت. مردم عزیزند، ولی بعضی وقت‌ها واقعا نمی‌فهمند! البته این اشتباه آقای خامنه‌ای مال امروز و دیروز هم نیست. همان سال 76 هم وقتی مردم به سید محمد خاتمی رای دادند، آقای خامنه‌ای بایستی آقای ناطق نوری را به عنوان رییس جمهور معرفی می‌كرد.  و یا سال 80، نباید اجازه انتخاب مجدد خاتمی را به مردم می‌داد! اما آقای خامنه‌ای باز هم به انتخاب مردم احترام گذاشت. خوب چرا؟! مردم چكاره‌اند؟!
آقای خامنه‌ای مقصر است چون بیش از اندازه به قانون احترام گذاشت. قانون كه وحی منزل نیست. به نظر شما، نمی‌شود گاهی به خاطر مصلحت بزرگان، قانون را كنار گذاشت؟ مگر دیگران قانون را قبول ندارند؟ اتفاقا آنها هم قانون را قبول دارند، حتی بیشتر از ما، ولی انصاف داشته باشید، گاهی آدم مجبور می‌شود از چراغ قرمز هم عبور كند! خوب قانون هم مثل چراغ قرمز، چه فرقی دارد؟ چرا آقای خامنه‌ای قانون را موقتا تعطیل نكرد؟
اشتباه دیگر آقای خامنه‌ای این بود كه به سخنان «روشنفكران قبیله‌ای» احترامی نگذاشت. مخصوصا به سخنان روشنفكرترین فرد ایرانی!؟ چرا آقای خامنه‌ای دلیل اصلی تقلب را نپذیرفت؟ وقتی ما خودمان را بی‌نیاز از نظرات روشنفكران قبیله‌ای بدانیم، به چه كسی دلخوش باشیم؟ به مردم عوام روستایی عاشق  ساندیس؟!
اشتباه دیگر آقای خامنه‌ای این بود كه رای آن پیرزن و پیرمرد روستایی «قراخیلی» را، با رای آن مرد و زن باكلاس تهرانی، برابر دانست. خودتان قضاوت كنید، حقیقتا اینها با هم یكی هستند؟ یعنی كیفیت رای اصلا مهم نیست؟! كدامشان بیشتر می‌فهمند؟ كلاهتان را قاضی كنید و ببینید آیا واقعا رای آن مرد و زن «درچه پیازی» با رای تهرانی‌ها برابر است؟ اصلا فرض كنید برابر باشد، آیا از لحاظ كیفی هم برابر است؟! اصلا تا حالا شما اسم این ده كوره‌ها را شنیده بودید؟ تا حالا می‌دانستید كه چنین شهر و روستایی هم در ایران وجود دارد؟ خوب وقتی خبر ندارید، پس رای آنها چه ارزشی دارد؟ مهم كیفیت آراست كه همه نخبگان كشور می‌گویند كیفیت رای تهرانی‌ها بیشتر از همه جای كشور است. پس چرا آقای خامنه‌ای این را نپذیرفت؟
به نظر من باید قانونی وجود داشته باشد كه انتخابات بر اساس «كیفیت آراء» باشد نه بر اساس «كمیت آراء» یعنی اگر در انتخاباتی، «خورموجی‌ها و خیارجی‌ها و سورانی و ‌زارچی‌ها و گراشی‌ها و بیله‌سواری‌ها» یك نفر را انتخاب كردند و تهرانی‌ها یك نفر دیگر را، باید به انتخاب تهرانی‌ها احترام گذاشت! چون عقل این را می‌گوید، نخبگان هم همین را می‌گویند، بزرگان نظام هم اینطور راضی می‌شوند!
حالا كه دارم اعتراف می‌كنم، خیال همه را راحت كنم. آقای خامنه‌ای نه تنها مقصر، كه مجرم نیز هست! اینرا من نمی‌گویم، تمام بدهای دنیا، ببخشید تمام خوب‌های دنیا می‌گویند. آقای خامنه‌ای مجرم است، چون باراك اوباما می‌گوید. آقای خامنه‌ای مجرم است، چون نتانیاهو می‌گوید. آقای خامنه‌ای مجرم است، چون گوردون براون و ساركوزی و بلر می‌گویند. چون ملك عبدالله و حسنی مبارك و عبدالله دوم می‌گویند. آقای خامنه‌ای مجرم است، چون اسرائیل و آمریكا و انگلیس و فرانسه و آلمان و تمام كشورهای متمدن دنیا می‌گویند! اگر این‌ها دلیل نمی‌شود، پس چه چیزی دلیل می‌شود؟
نه تنها كشورهای مختلف، كه هم‌وطنان ضدانقلاب خارج از كشور ما هم همین را می‌گویند. آقای خامنه‌ای مجرم است چون رضا پهلوی می‌گوید، چون بنی‌صدر می‌گوید. چون مسعود و مریم رجوی می‌گویند. از همه مهمتر، چون اكبر گنجی و عطاءالله مهاجرانی و دكتر سروش و كدیور می‌گویند. سازگارا و مخملباف و نوری‌زاده هم این را تایید می‌كنند. همین سازگارای دلاور چند ماه است كه دارد همین را می‌گوید! رادیو اسرائیل و رادیو فردا و صدای آمریكا و بی‌بی‌سی هم همین را داد می‌زنند. آیا همه اینها دلیل نمی‌شود كه باور كنیم آقای خامنه‌ای مجرم و مقصر اصلی حوادث اخیر است؟ پس دوستان عزیز، بهتر است تعصب را كنار بگذاریم. قبول كنیم كه آقای خامنه‌ای مقصر اصلی است!

نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |

ولایت و مسؤولیت سه شنبه 1 دی1388 10:16 قبل از ظهر
ولایت و مسؤولیت

دوست عزیز- احتمالاً- نادیده‌ام محمد، مطلبی در نقد پست قبلی در قسمت نظرات وبلاگ اظهار کرده است. با تشکر از او، پاسخ اجمالی خود را که تشریحی در باب مسئله‌ی "ولایت و مسؤولیت" است، ارائه می‌کنم.

(ضمناً خوشحالم که بعد از مدت‌ها، دوباره به‌روزم!)
***
مقام رهبری و ولایت امر، با توجه به استنادهای نقلی، استدلال‌های عقلی و آنچه که در قانون اساسی آمده، از نظر اطلاع‌ از امورات کشور و کاستی‌ها و نابسامانی‌ها و به همان اندازه پیشرفت‌ها و... بالاتر از سایر مقامات تقنینی، قضایی و اجرایی است. از سوی دیگر در قانون اساسی ضمانت اجرایی برای مداخله‌ی رهبری در مواردی که انحراف کلی از خطوط اساسی انقلاب و نظام دیده می‌شود، در نظر گرفته شده و در واقع قدرت نظارت رهبر بر امور کشور فراهم است. از این دیدگاه رهبر، خود در جایگاه نظارت بر روابط قدرت در جامعه نشسته است.

در عین حال این مقام، در هرم قدرت جامعه، طرف مردم است و بیشترین سطح و عمق رابطه را با مردم- از همه‌ی طیف‌ها- دارد و از این رو مستقیماً به آن‌ها پاسخ‌گو است. شاید معنای واقعی مسؤولیت مطلقه این باشد؛ که بدون شک این نوع پاسخ‌گویی مهم‌تر و کارآمدتر از "نظارت نهادی" است.

اگر مباحث نظری سیاست را به‌طور علمی و به روز پیگیری ‌کنید، در نظریات نوین غربی- مانند نگرش‌های پست مدرن- می‌بینید که بسیاری از اندیشمندان سیاسی، اصولاً توقع نظارت واقعی نهادی- توسط احزاب، رسانه‌ها و...- را نا‌به‌جا می‌دانند یا دست‌کم کارآمدی آن را در سطح بسیار پائینی تصور می‌کنند. به همین دلیل در سال‌های اخیر، گروهی از نظریه‌پردازان به دنبال اشکال مستقیم‌تر و مؤثرتر رابطه و نظارت بین مردم و عالی‌ترین مقامات سیاسی با الهام از الگوهای "دموکراسی مستقیم" در دولت‌شهرهای یونان هستند. توجه به نقش جنبش‌های اجتماعی در نظریات جدید سیاسی از همین‌ رو است. البته به نظر من این راه حل مسئله نیست؛ چون باز هم هیچ‌گونه ضمانت اجرایی برای اجرای خواست واقعی مردم در میان نیست. بگذریم... (نگاه کنید به: جامعه‌شناسی سیاسی معاصر؛ کیت نش؛ انتشارات کویر)

باید یادآوری کنم: مجلس خبرگان کمیسیون ویژه‌ای دارد که دائم شرایط رهبری را رصد کرده و بر عملکرد او نظارت می‌کند اما وقتی تخلفی نیست، چه چیزی را باید گزارش کند؟

همچنین مطبوعات و نشریات و رسانه‌ها در تمامی سال‌های پس از انقلاب، نسبت به رهبری و ولایت فقیه در ابعاد مختلف نظری و عملی، مستقیم و غیرمستقیم انتقادات فراوانی را مطرح کرده‌اند که در بیشتر موارد با واکنش منفی از سوی حکومت مواجه نشده است.

لطفا به این نکته‌ی مهم توجه کنید: بسیاری از نمایندگان که در برخی موارد انتقادهای تند و جدی نسبت به رهبری داشته‌اند، در دوره‌های بعدی تأیید صلاحیت شده‌اند؛ مثل آقای اکبر اعلمی که در مجلس ششم حضور داشت و منتقد رهبری بود اما به مجلس هفتم هم راه یافت. این می‌تواند نشانه‌ای باشد برای این‌که نمایندگان رد صلاحیت شده، احتمالاً موارد منفی دیگری در کارنامه‌ی خود داشته‌اند که باعث رد صلاحیت‌شان شده؛ نه صرفاً انتقاد از رهبری. توجه به این نکته هم در نگاهی منصفانه به ماجرا ضروری است که هرچه نام نقد بر خود دارد، لزوماً ماهیت انتقادی ندارد. در بسیاری موارد کار به توهین و تهمت می‌کشد که قانون‌گذار تکلیف آن را مشخص کرده است.

در مورد تغییر نظام، گمان می‌کنم که محمد عزیز، پاسخ خود را داده‌ است! فعلاً هیچ‌ راهی برای کشف نظر اکثریت- به‌طور مردم‌سالارنه- وجود ندارد. بنابراین مادام که چیزی مانند "خواست انقلاب علیه نظام حاکم از سوی مردم" بروز نکرده است، نمی‌توان به جای آن‌ها سخن گفت. ضمن این‌که مشارکت مردم در رقابت‌های سیاسی تعریف شده در چارچوب نظام سیاسی حاکم، در همه‌جای دنیا نشانه‌ی تلقی به قبول و پذیرش فراگیر نظام سیاسی از سوی مردم تلقی می‌شود.

در این راستا:

- ولایت‌گریزی پنهان
نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |

ولایت مطلقه، مسؤولیت مطلقه سه شنبه 7 مهر1388 11:48 قبل از ظهر

ولایت مطلقه، مسؤولیت مطلقه

شاید شما هم این جمله‌ را که روزهای گذشته دهان به دهان گشته، شنیده باشید: "ولایت مطلقه، مسؤولیت مطلقه می‌آورد!"
مدتی بود که به معنا، مفهوم و پیامدهای رد یا پذیرش این عبارت، فکر می‌کردم تا این‌که چند روز پیش به توضیحی از آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه برخوردم. این سخنان خیلی پیش‌تر از این‌- یعنی 26 آذر 1382- در دیدار با دانشگاهیان استان قزوین ایراد شده.
خوشحال می‌شوم اگر بعد از خواندن این سطور، نویسنده‌ را راهنمایی بفرمائید که از کجای این تقریر از ولایت فقیه، "مسؤولیت مطلقه" برمی‌آید؟ اساساً مسؤولیت مطلقه بر مبنای ولایت مطلقه از نظر فقهی، حقوقی و سیاسی به چه معناست؟

نظام پارلمانی و ولایت مطلقه فقیه
"جمهورى اسلامى نظام پارلمانى را كه یكى از اشكال مردم‌سالارى است و شكل خوبى هم هست، قبول كرده و پذیرفته است. این بخش از حاكمیت، یعنى قانون‌گذارى- غیر از قوّه‌ى مجریه و رهبرى كه آن‌ها هم به‌نحوى با انتخاب مردم صورت مى‌گیرد- به انتخاب مستقیم مردم با همین قانونى كه وجود دارد، كه در قانون اساسى ما پیش‌بینى شده و قوانین عادى هم ترتیبات آن را مشخص كرده‌اند، صورت مى‌گیرد، تا كسانى بروند و قانون بگذارند.

قانون یعنى چه؟ قانون یعنى سرنوشت یك كشور؛ قانون یعنى سرنوشت انسان‌ها در یك جامعه. چون همه متّبع هستند و مجبورند از قانون تبعیت كنند. دولت هم باید از قانون تبعیت كند؛ رهبر هم باید از قانون تبعیت كند.

بعضی‌ها خیال مى‌كنند كه این "ولایت مطلقه‌ى فقیه" كه در قانون اساسى آمده، معنایش این است كه رهبرى مطلق‌العنان است و هر كار كه دلش بخواهد، مى‌تواند بكند! معناى ولایت مطلقه این نیست. رهبرى بایستى موبه‌مو قوانین را اجرا كند و به آن‌ها احترام بگذارد. منتها در مواردى اگر مسؤولان و دست‌اندركاران امور بخواهند قانونى را كه معتبر است موبه‌مو عمل كنند، دچار مشكل مى‌شوند. قانون بشرى همین‌طور است. قانون اساسى راه چاره‌اى را باز كرده و گفته آن‌جایى كه مسؤولان امور در اجراى فلان قانون مالیاتى یا سیاست خارجى، بازرگانى، صنعتى و دانشگاهى دچار مضیقه مى‌شوند و هیچ‌كار نمى‌توانند بكنند- مجلس هم این‌طور نیست كه امروز شما چیزى را ببرید و فردا تصویب كنند و به شما جواب دهند- رهبرى مرجع است.

زمان امام هم همین‌طور بود. بنده خودم آن‌وقت رئیس جمهور بودم و جایى كه مضیقه‌هایى داشتیم، به امام نامه مى‌نوشتیم و ایشان اجازه مى‌دادند. بعد از امام، دولت قبلى و دولت فعلى گاهى راجع به مسائل گوناگون نامه مى‌نویسند كه در این‌جا مضیقه وجود دارد، شما اجازه بدهید كه این بخش از قانون نقض شود. رهبرى بررسى و دقّت مى‌كند و اگر احساس كرد كه به ناگزیر باید این‌كار را بكند، آن را انجام مى‌دهد. جاهایى هم كه به‌صورت معضل مهمّ كشورى است، به مجمع تشخیص مصلحت ارجاع مى‌شود. این معناى ولایت مطلقه است، والّا رهبر، رئیس‌جمهور، وزرا و نمایندگان، همه در مقابل قانون تسلیم‌اند و باید تسلیم باشند.

قانون آن‌قدر مهم است كه قالب عملكرد من و شماست. آن كسى را كه ما انتخاب مى‌كنیم و به مجلس مى‌فرستیم، كسى است كه سرنوشت كشور را در چهارسال معین مى‌كند. ابتدا كه ما این نظام پارلمانى را قبول كردیم، بعضى از سیستم‌هاى منطقه‌اى كه اسلامى هم بودند، اعتراض كردند كه این چه چیزى است شما قبول كرده‌اید؟! من حالا نمى‌خواهم اسم بیاورم. یكى از همین دولت‌هاى مدّعى مى‌گفت چرا شما نظام پارلمانى را قبول كردید؟! ما با استدلال به ایشان ثابت كردیم كه همین نظام پارلمانى درست است."


در این راستا:

- حکومت مطلقه در اسلام بی‌معناست

نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |