شامگاه روز یکشنه، 29 شهریور 1388، در حالی که چند ساعت بیشتر از اقامهی پرشکوه نماز عید سعید فطر در تهران و سراسر ایران اسلامی نگذشته بود، بیبیسی در سایت فارسی خود یک گزارش خبری درج کرد که از جهات مختلف، جالب توجه به نظر میرسد.
پیش از هرگونه اظهار نظر و قضاوتی، متن کامل آن را بخوانید:
اختلاف بر سر اعلام روز عید فطر از موضوعاتی است که هر ساله با پایان ماه رمضان به وجود میآید. اما امسال این اختلاف شکل دیگری را به خود گرفت که موجب اظهار نظرهای مختلفی شد. آیتالله خامنهای رهبر جمهوری اسلامی، روز یکشنبه را روز اول ماه شوال و عید فطر اعلام کرد. این در حالی است که اغلب مراجع شیعه و آیات عظام قم، مشهد و نجف یکشنبه را ۳۰ام ماه رمضان اعلام کردند.
به اعتقاد برخی کارشناسان این موضوع بیش از اینکه مسئلهای مذهبی و یا علمی باشد، موضوعی سیاسی است. حسن شریعتمداری، پژوهشگر علوم دینی می گوید: "آقای خامنهای و خمینی میخواستند به عنوان حاکم شرع نسبت به حلول ماه رمضان و عید فطر حکم حکومتی بدهند و حوزهی علمیه تبعیت کند اما حوزهی علمیه همیشه سعی کرده استقلالش را حفظ کند و آنها را به عنوان حاکم حکومت اسلامی نشناسد."
آقای شریعتمداری با اشاره به جنبهی دیگر این مسئله گفت: بسیاری از این مراجع، آقای خامنهای را حاکم جائر (زورگو) میدانند و اصولاً شهاداتش را قبول ندارند.
در عین حال برخی از صاحبنظران اختلاف نظر بر سر اعلام عید فطر را یک مسئلهی تاریخی میدانند. حمید فرخنده، روزنامهنگار در این خصوص توضیح میدهد: "این مسئلهی تقویم ماه قمری است؛ نباید به آن بعد سیاسی داد. شرایط جامعهی ملتهب ایران تمام این مسائل را تحت شعاع قرار میدهد و فکر میکنم بحث حاشیهای این موضوع از بحث اصلی مهمتر است."
آقای فرخنده با اشاره به اینکه چند سال پیش در روزنامهی کیهان عنوان شده بود که رؤیت حلال ماه شوال به عهدهی ولایت فقیه است و بقیه باید از آن پیروی کنند، میگوید: "این مسئلهی مضحکی است. اما به هر حال این احتمال وجود دارد که به دلیل اینکه تعداد زیادی از آیات اعظام در یک طرف و آیتالله خامنهای در طرف دیگر قرا گرفته است، به آیات عظامی که در حکومت دخالت نمیکنند، فشارهایی آورده شود؛ چون ظاهراً با ولی فقیه همنظر نبودند."
برخی از کارشناسان بر این باورند که استفاده از چشم مسلح و فناوریهای عصر حاضر برای رؤیت ماه میتواند به بسیاری از اختلاف نظرها پایان دهد؛ هرچند بخش مهمی از این اختلافات بر سر مسائلی جدای از مذهب است.
حسن شریعتمداری با عنوان این مسئله که به نظر او "بهترین ملاک، اعتماد به رصدخانههای ملی و استعلام از آنها" است، افزود: "من فکر نمیکنم اگر در زمان حضرت رسول تلسکوپ وجود داشت، ایشان مخالفت میکرد. با رؤیت ماه به وسیلهی تلسکوپ، مسلمانان بیاختلاف میتوانند به وظایف مذهبی خود عمل کنند."
اما در مجموع تعدادی از کارشناسان بر این باورند که اختلاف نظرها بر آغاز ماه رمضان و پایان آن و مسائل دیگر مذهبی بیش از اینکه موضوعی مذهبی باشد، بحث بر سر قدرت است و حوزهی علمیه تلاش کرده تا جدای از قدرت مذهبی رهبران کشور به این مسائل رسیدگی کند اما در سالهای اخیر تلاش برای تأثیرگزاری بر حوزهی علمیه افزایش یافته است.
نویسنده همچنین "هلال" را به اشتباه "حلال" آورده است!)
دربارهی عملکرد بیبیسی در این مورد خاص، چند نکته جالب توجه است:
اول اینکه گویا بیبیسی جمعیت بیشمار نمازگزاران در تهران و سراسر ایران را که با اعتماد به فتوای آیتالله خامنهای نماز عید را اقامه کردند، اصلاً ندیده است!
دوم: از نظر شرعی برای اثبات حلول ماه نو، تنها راه، مراجعه به فتوای مراجع نیست. بیشتر مردم در این زمینه به حکم رهبری که حاکم شرع است اعتماد و به مقتضای آن، عمل میکنند. بنابراین اعتماد به حکم آیتالله خامنهای در ثبوت هلال ماه نو، به دایرهی مقلدان پرشمار ایشان نیز محدود نمیشود.
سوم: بیبیسی مدعی فشار حکومت برای پذیرش نظر رهبری توسط مراجع تقلید شده اما نتوانسته کوچکترین دلیلی برای آن بیاورد؛ در حالی که دلایل مختلفی علیه این پندار وجود دارد. مثلاً اینکه دفتر رهبری در اینگونه موارد با دفاتر مراجع عظام بهطور مداوم در تماس است و اصولاً نظرات آنها را اگر دارای ویژگیهای بایسته برای رؤیت هلال باشد، معتبر میداند.
چهارم: اختلاف نظر دربارهی شیوهی استهلال و اعلام آن، یک مسئلهی قدیمی فقهی و البته تا اندازهای حکومتی- به معنای صحیح کلمه- است که هیچ ربطی به حوادث و وقایع روزمرّهی سیاسی ندارد تا بیبیسی بخواهد از آن چنین برداشت کند که اکثر مراجع شیعه، آقای خامنهی را حاکم جائر میدانند و بعد هم آنقدر دست و پایش را گمکند که در سه مطلب دیگر نیز با عناوین زیر به این مسئله بپردازد:
- روز یکشنبه نماز "عید فطر" تهران توسط آیتالله خامنهای برگزار شد
- به فتوای اکثر مراجع تقلید، دوشنبه عید فطر اعلام شد
- اغلب مراجع تقلید جهان شیعه، دوشنبه را عید فطر اعلام کردهاند
پنجم: بسیاری از کسانی که بیبیسی از آنها با عنوان آیات عظام! نام میبرد، اصولاً در شمار مراجع تقلید نیستند. در کدام حوزهی علمیه، آقای بیات مرجع تقلید دانسته میشود!؟
ششم: علیرغم ادعای بیبیسی که آیتالله مظاهری از علمای اصفهان را در شمار مراجع مخالف عید بودن روز یکشنبه آورده، روز یکشنبه نماز عید در میدان نقش جهان اصفهان به امامت ایشان با حضور پرشکوه مردم برگزار شد!
هفتم: بیبیسی نگفت اینکه حوزه میخواهد استقلالش از حکومت را حفظ کند، با به رسمیت نشناختن امام و آیتلله خامنهای به عنوان حاکم حکومت اسلامی چه ارتباطی دارد؟
هشتم: در حالی که بیبیسی میگوید: "استفاده از چشم مسلح و فناوریهای عصر حاضر برای رؤیت ماه میتواند به بسیاری از اختلاف نظرها پایان دهد"، معلوم نیست چرا به این نکته توجه نمیکند که تنها مرجعی که چنین رویهای را در پیش گرفته، آیتالله خامنهای است و اصولاً اختلاف نظر بسیاری از فقهای دیگر با ایشان در مسئلهی استهلال، به همین رویهی این مرجع بزرگ بازمیگردد.
نهم: به نظر میرسد رسانهی دولتی انگلیس، با سوء استفاده از یک مسئلهی قدیمی فقهی که البته پس از انقلاب تا اندازهای به وسیلهی بدخواهان و کجاندیشان، سیاسی- به معنای مذموم- شده است، میخواهد از این آب گلآلود، ماهی بگیرد و مراجع و مقلدان آنها را در برابر ولی فقیه و جمهوری اسلامی قرار دهد. برای ایرانیها، این روش انگلیسی در تفرقهافکنی و مخدوش ساختن وحدت و همدلی جامعهی مسلمان، چیزی شناختهشده و البته شیوهای نخنماست!
دهم: در سالهای گذشته که چنین مسئلهای پیش آمده و مراجع بزرگوار، نظر دیگری غیر از آنچه آیتالله خامنهای داشتهاند، اظهار فرمودهاند، در شبهای بعدی ماه که رؤیت هلال آسان بوده و برای اهل فن، تشخیص اینکه آنچه میبینند، ماه شب اول است یا دوم، ممکن است، همواره درستی دیدگاه آیتالله خامنهای ثابت شده است. این قضاوت در شب چهاردهم ماه شوال بسیار آسانتر خواهد بود.
با وجود چنین تجربهای، این اشتباه مکرر، هیچگاه موجب توهین و تحقیر مراجع عزیز از سوی رهبر انقلاب و دیگر مقلدان مسلمان نشده است.
به این بخش از سخنان آیتالله خامنهای در خطبههای نماز عید فطر سال 1382 توجه کنید:
"امروز مردم عزيز ما عيد گرفتهاند. بسيارى از برادران و خواهران مسلمان كشورهاى اسلامى هم ديروز را عيد دانستند. در داخل كشور ما هم براى بعضيها در برخى از شهرها ديروز ثابت شد كه عيد است؛ براى بعضى از مراجع معظم تقليد هم ديروز ثابت شد كه روز عيد فطر است و بر طبق آنچه براى آنها احراز شده بود، عمل كردند. براى بعضى هم ثابت نشد و بر طبق حكم شرعى، امروز براى آنها عيد محسوب شده و امروز را عيد گرفتند. هر دو گروه به وظيفهی خود عمل كردند.
قبلاً پيشبينى متخصصان و كارشناسان مسائل نجومى در كشور ما و مراكز علمى دنيا همين بود كه امسال ماه رمضان سى روزه خواهد بود؛ ولى اگر براى كسى بعد از بيستونهم ماه رمضان- شب سىام يا روز سىام- ثابت شد كه ماه شوال طلوع كرده است، وظيفهی او اين است كه طبق تكليف شرعى، آن روز را ابتداى ماه شوال بداند. اين چيزها در شريعت اسلامى مايهی اختلاف نيست. كسانى كه ديروز را روز اول شوال دانستهاند، بر اساس تكليف و طبق جَزم خود عمل كردهاند و پيش خداى متعال مُثابند. بقيهی مردم هم كه به تبع جمعى از مراجع عظام در قم و نجف، براى آنها احراز نشد كه ديروز اوّل شوال باشد- كه براى ما هم اين معنا احراز و ثابت نشد- پيش خداى متعال مأجورند. وظيفهی ما اين بود، وظيفهی آنها هم آن بود. آنچه مهم است، عمل به تكليف و از دست ندادن ذخيرهی ماه رمضان است."
پسنوشت: بخشی از سخنان آیتالله خامنهای در دیدار با خبرگان رهبری 2 مهر 1388
"در قضیهى این عید فطر هم که فرمودند، به نظر من اینى که ما بگوئیم باید جورى بشود که همه، در یک روز عقیدهى به عید پیدا کنند، این نشدنى است؛ یعنى طبق مبانى فقهى ما نشدنى است؛ همهى فقها بر یک فتوا متفق بشوند؛ خب نمیشود. بالاخره یک فقیهى ممکن است پیدا بشود که نظرش چیز دیگرى باشد؛ بنابراین اختلاف به وجود خواهد آمد. ما این اختلاف را خیلى بزرگ نکنیم؛ چه اهمیتى دارد؟ چه اشکالى دارد؟ یک نفرى است، فتوائى دارد یا مقلدینى هم دارد، یا ندارد و طبق فتواى خودش عمل میکند.
منتها البته امسال هم مشاهده کردید، با اینکه بعضى از آقایان بزرگ و محترم و مراجع عظام نظرشان نظر دیگرى بود، هیچ تظاهرى به این نظر مخالف انجام نگرفت؛ شما ملاحظه کردید. این خیلى چیز مهمى است؛ این خیلى چیز عظیمى است؛ خیلى باید قدردانى کرد. اینجور نبود که حالا یک نماز عید روز یکشنبه تشکیل بشود مثلاً در اصفهان یا در مشهد یا در تهران یا جاى دیگر، یک نماز عید هم روز دوشنبه. همچنین کارى اتفاق نیفتاد؛ این خیلى مهم است.
خوب، بزرگان انصافاً همینطور که همیشهى عقیدهى ما بوده و الان هم هست، به مصالح نظام، به مبانى نظام خیلى پایبندند، خیلى معتقدند؛ انسان اینها را مىبیند؛ و واقعاً باید قدردانى کرد، شکرگزارى کرد. بنده خیلى از آقایان محترم و بزرگى که فتوایشان هم غیر از آن چیزى بود که مبناى حکم ما بود، متشکرم؛ اما در عین حال، به مخالفت تظاهرى نکردند؛ این خیلى چیز مهمى است. دشمن البته ممکن است یک کلمه حرف بزند و این را بزرگ کنند و جنجال کنند و هیاهو کنند؛ ما تابع نغمهى دشمن که نیستیم!"
در این راستا:
- نحوه و مکان رؤیت هلال ماه شوال در عصر روز شنبه
- دیپلماسی روباه
توضیح: لینک یادداشتی مرتبط با این موضوع، به پیشنهاد دوستم محمد، از اینجا برداشته شد.
سخنان فرمانده سپاه در روزهای گذشته، چنان که انتظار میرفت با واکنشهای گوناگونی مواجه شد اما غیر از مورد ابوالفضل فاتح، هیچکدام از گزارههای اصلی مطرح در سخنان وی از سوی دیگران، تکذیب نشد. سیدمحمد خاتمی، مجمع روحانیون مبارز و دیگران تنها با تقبیح گفتار و رفتار فرمانده سپاه، کوشیدند ارزش خبری آن را مخدوش کنند اما...
گذشته از درستی یا نادرستی اظهارات فرمانده سپاه، نگاهی به رفتارها و برنامههای انتخاباتی و پس از انتخاباتی برخی نامزدها و چهرهها و گروههای سیاسی حامیشان، در اینباره شکی ایجاد نمیکند که "عدهای" به رقابتهای انتخاباتی دهم و مسائل پس از آن، همچون "کارزار با رهبری" نگاه میکردند.
در ریشهیابی این پدیده، برخی دست عوامل بیگانه و "دشمن" را مستقیماً در کار میدانند؛ برخی آن را ادامهی تقابلها و تعارضهای "اصلاحطلبان" با جایگاه ولایت فقیه ارزیابی میکنند و برخی دیگر همهچیز را به کینهتوزیهای شخصی "موسوی خوئینیها" و قدرتطلبی "هاشمی رفسنجانی" نسبت میدهند و... معمولاً برای اینگونه گزارهها، شواهد و قرائنی هم وجود دارد.
اکنون به سختی میتوان در رد یا اثبات این گزارهها چیزی گفت یا نوشت؛ گذشت زمان و قضاوت مردم احتمالاً خیلی چیزها را روشن خواهد کرد. اما در مورد اطراف این ماجرا میتوان اندیشید و حدسهایی نزدیک به واقع داشت. برای نمونه، به نظر میرسد نقش "پدیدهای" به نام "احمدینژاد" در این میان بسیار شایستهی توجه است. نمیتوان انکار کرد که مشکل بسیاری از چهرهها و گروههای سیاسی و شاید بخشی از مردم با رهبری، از وقتی شکل گرفت و یا "حاد" شد که حمایتهای ایشان از احمدینژاد و دولت او را دیدند و البته برنتافتند.

از نگاه نگارنده، همهچیز از یک "مسئلهی اخلاقی" آغاز میشود: اینکه برخی نخبگان "انصاف" را- دستکم به اندازهی لازم- از یاد بردهاند. کُنش منطقی انسان در زندگی اجتماعی ایجاب میکند که وقتی ویژگیهای مثبت گزینهای از حدی پائینتر میآید یا در مقایسه با دیگر گزینهها در سطحی پائینتر قرار میگیرد، آن را برنگزیند. اما کنش منطقی و اخلاقی ایجاب نمیکند که از حداقل شایستگیها و ویژگیهای مثبت یک گزینه چشم بپوشیم.
شهروندان عادی و خاص! در جمهوری اسلامی حق دارند که به آقای احمدینژاد رأی ندهند، در کارزار انتخاباتی با او رقابت کنند و برای تحقق آنچه درست میدانند، حداکثر تلاش خود را به کار گیرند. اما چرا باید انتظار داشته باشند رهبری مانند کسی که رقیب رئیسجمهور است بر او بتازد و فضای مناسب برای فعالیت دولت وی را فراهم نکند!؟ مردم آقای احمدینژاد را انتخاب کردهاند و او به عنوان منتخب ملت باید پشتیبانی و حمایت رهبری را- به دلایل پیشگفته- داشته باشد اما برخی تاب نمیآورند...
رهبری بارها گفته که حمایت من از رئیسجمهور و دولت مربوط به دورهی کاری آنهاست نه انتخابات! دیگر اینکه: من فقط از نقاط مثبت حمایت میکنم؛ نقاط ضعف و کاستیها را هم از راههای دیگری غیر از جنجال تبلیغاتی گوشزد میکنم که در غالب موارد، مؤثر است؛ تنها گاهی لازم است که بهصورت علنی انتقادی مطرح شود!
بنابراین آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی، موسوی، کروبی و... هستند که باید پاسخ دهند چرا با "انصاف" وداع کردهاند، از اعتدال اخلاقی فاصله گرفتهاند و چون میبینند رهبر با آنها همنوا نیست، در خفا و علن به خود و جایگاهش حمله میبرند.
جالب اینکه آقای موسوی در بیانیهی اعلام ورود به رقابتهای انتخاباتی، اعلام کرده بود: "شاید نتوان یک انتخابات جدی را در فضایی خالی از خردهگیری، به ویژه نسبت به دولتی که حاکم است، در نظر آورد. با این همه لازم است که احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد!"
آیا امروز این حق ناظران منصف نیست که از اعتدال و عدالت آقای موسوی بپرسند؟
در این راستا:
- میرحسین با صدور بیانیهای رسماً اعلام کاندیداتوری کرد
- حداد عادل: برنامه يک عده اين است که ولايت فقيه را در کشور تضعيف کنند
آقای عزیز جعفری، فرماندهی کل سپاه پاسداران در سخنانی، به بخشی از گفتههای پنهان برخی چهرههای سیاسی برای طرحریزی و ساماندهی به فعالیت انتخاباتی دهمین دورهی ریاستجمهوری اشاره کرده که بیشتر آنها در مورد رهبری است و از این رو، جالب توجه:
* آقای موسوی خوئینیها در بهمن 87 اینگونه میگوید: ما باید بیاییم و توان بگذاریم تا به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بکشیم. او باید بفهمد که این مملکت آنطور نیست که ایشان هرجور بخواهد، به هر سمت بکشد. خاتمی و یارانش اکنون کلی تجربه دارند.

* آقای ابطحی در اعترافات خود میگوید: خاتمی و فاتح و مهدی هاشمی رفسنجانی میگفتند که برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق میکند. در این صورت جریان اصولگرا و رهبر دیگر نمیتوانند سرشان را بلند کنند و این معنای یکسره کردن کار است. یعنی رسیدن به یک نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیافتد.
* آقای نبوی میگوید: "باید سعی کنیم احمدینژاد را کاندیدای رهبری معرفی کنیم که اگر شکست خورد، رهبری شکست خورده باشد. ما یک بار این کار را در خرداد 76 انجام دادیم که ضربه سنگینی بود و به سختی از جا بلند شدند، اکنون باید ضربه نهایی را به رهبری بزنیم. برای محدود و پاسخگو کردن قدرت باید از بالاترین قدرت شروع کرد. "
* آقای عطریانفر اعتراف میکند که آقای تاجزاده در انتخابات میگفت: اگر بتوانیم ببریم، با تجربیاتی که در این سالها کسب کردهایم به راحتی میتوانیم رهبری را مهار کنیم.
* آقای ابطحی استراتژیهای اصلاحات را اینگونه بیان میکنند: دینستیزی؛ یعنی بیتوجهی و غیرارزشی معرفی کردن دینداری و دینداران. رواج بیبند و باری؛ که مهمترین شکل آن بیتفاوت کردن دختران و پسران نسبت به رابطه با یکدیگر بوده است. حذف نمادهای دینی و انقلابی. ابطحی میگوید: سعی میشد در جلسات کمکم عکس امام و رهبری حذف شود."
(در خبر آنلاین ببینید: فرمانده کل سپاه: خاتمی گفته اگر احمدینژاد رأی نیاورد، رهبری حذف میشود!)
باید منتظر واکنشها و به این سخنان فرماندهی سپاه و البته تکذیب و تأییدهای پس از آن ماند؛ اما دربارهی اینکه چرا نوک پیکان برنامهریزیها و ساماندهیهای برخی چهرهها و گروههای سیاسی در جریان انتخابات، رهبری و ولایت فقیه بوده است، به زودی تحلیل مفصلی ارائه خواهد شد؛ اگر "او" بخواهد.
پسنوشت/ اولین واکنشها:
- پاسخ ابوالفضل فاتح به اظهارات اخیر فرمانده کل سپاه
- واکنش مجمع روحانیون مبارز به سخنان فرمانده سپاه
- اطلاعات سپاه: افشاگری فرمانده سپاه، مستند به اطلاعات بوده است، نه صرفاً اعترافات
- ترویج مخالفت با رهبری به سود نظام نیست
در این راستا:
- پیشینه مجهول موسوی خوئینیها
یک درآمد
اصطلاح "مکتب تفکیک" اولینبار توسط آقای محمدرضا حکیمی در مقالهای با همین نام در یکی از شمارههای سال 1372 ه.ش نشریهی کیهان فرهنگی برای ارائهی تصویری نو از اندیشههای میرزا مهدی غروی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی، بهکار برده شد؛ اما این اولینبار نبود که جامعهی علمی و بهویژه حوزوی ایران با این اندیشه آشنا میشد. دهها سال پیش از انتشار این مقاله، در مشهد عالم وارستهای بهنام "میرزا مهدی غروی اصفهانی" که شاگرد برجستهی میرزاینائینی در اصول بود، شروع به طرح مباحثی در باب عقاید و معارف اسلام کرده بود که با آنچه از تقریر فلسفی و عرفانی این مباحث رایج بود، در تعارض قرار میگرفت.
میرزا- چنان که خود میگفت- در پی فهم خالص دین به دور از اختلاط با اندیشه و سلوک بشری که ذاتاً آلوده به خطاها و انحرافات گوناگون است، بود. او اعتقاد داشت که فلاسفهی اسلام حقایق قرآنی و حدیثی ناب را کنار گذاشته، اسلام حقیقی را با اندیشههای خود نابود کرده و خدمتی به آن نکردهاند.
به هر حال درس معارف میرزا شاید بهخاطر تازه بودن نگاهش و شاید به دلیل انتقادبرانگیزی و حساسیت موضوع، بسیاری از اهل فلسفه و عرفان نظری و دغدغهمندان فراگیری معارف اسلام را به خود جلب کرد. آنطور که میگویند، میرزا در اقناع اغلب شاگردان در این باب موفق بود و بسیاری از آنها را از روشی که بر آن بودند، برگردانید. عالمان برجستهای چون "شیخ مجتبی قزوینی"، "میرزا جواد تهرانی"، "میرزا حسنعلی مروارید" و شخصیتهای جنجالبرانگیزی چون "شیخ محمود تولایی(حلبی)" از پرورشیافتگان مکتب معارفی میرزای اصفهانیاند.
میرزای مهدی در 1365ه.ق درگذشت و پس از او، شاگردانش به دنبال نشر گستردهی اندیشههای استاد افتادند. تا آن زمان تنها منبع معتبری که مستقیماً به موضوع میپرداخت، تقریرات درس معارف میرزا به قلم شیخ محمود حلبی بود که گرچه در زمان حیات میرزا به تأیید وی رسیده بود، اما به دلایل گوناگون به تنقیح و تقریر بهتر نیاز داشت. بر این اساس، از آن پس آثار دیگری در شرح و بسط اندیشهی میرزا توسط شاگردان وی به رشتهی تقریر درآمد؛ از جمله: "بیانالفرقان" به قلم شیخ مجتبی قزوینی، "میزانالمطالب" نوشتهی میرزا جواد تهرانی و "تنبیهات حولالمبدأ و المعاد" از میرزا حسنعلی مروارید.
در دو سه سال گذشته پس از مدتها انتظار، کتاب "أبوابالهُدی" که مباحث معارفی میرزا را شامل میشود، دوبار به چاپ رسیده است. یکبار با تصحیح "حسن جمشیدی" توسط "بوستان کتاب قم" که البته به دلیل برخی بیدقتیها مورد اعتراض پیروان مکتب تفکیک قرار گرفت؛ و بار دیگر با توضیحات و حواشی مفصل توسط "نشر منیر" که گویا از مراکز فرهنگی- انتشاراتی نزدیک به انجمن حجتیه است.
البته اندیشههای میرزای اصفهانی و پیروانش از همان اوایل ظهور، بحثها و انتقادهایی سخت را برانگیخته بود اما عناوین بسیار کتابهاب، مقالهها، پایاننامهها، گفتوگوها و حتی مناظرات برگزار شده در سالهای گذشته، مناقشهای علمی را نشان میدهد که همچنان در جریان است.
نکتهی جالب توجه در این میان، نبود نگاهی مستقل و مفصل به سویههای سیاسی و اجتماعی مکتب تفکیک در حجم انبوه ادبیات تولید شده پیرامون این موضوع در سالهای گذشته است. تنها تلاش ناکام در این زمینه به بازنشر کتاب "نقد و بررسی نظریهی تفکیک" از دکتر محمدرضا ارشادینیا با نام جدید "از مدرسهی معارف تا انجمن حجتیه و مکتب تفکیک" بازمیگردد که نسبت به ویراست قبلی اثر، جز مقدمهای با استدلالهای سست و استنادهایی بیپایه در نسبت دادن ریشههای فکری انجمن حجتیه به مدرسهی معارف میرزا مهدی اصفهانی، چیزی بیشتر نداشت.(نگ به از نقد علمی تا تحلیل ژورنالیستی؛ حامد مهدوی؛ وبسایت کتابنیوز)

برای بررسی اندیشه و کارنامهی سیاسی هر جریان فکری در دوران معاصر بیشک باید به مقایسه و بررسی تطبیقی و نسبت آن با مهمترین جریان فکری سیاسی معاصر یعنی مکتب امام خمینی و انقلاب اسلامی پیروز برآمده از آن که اکنون در قالب نظام جمهوری اسلامی تبلور یافته، پرداخت. بنابراین دغدغهی نویسنده در این یادداشت، بررسی نسبت مکتب تفکیک و پیروان آن با اندیشهی سیاسی امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب و مؤسس جمهوری اسلامی و نیز نسبت این مکتب با نظام سیاسی برآمده از این اندیشه خواهد بود که در قالب دو پرسش اصلی و پاسخ به آنها سامان خواهد یافت.
پرسش اول:
آیا اندیشهی سیاسی امام مبتنی بر دانش گسترده و یافتههای ایشان در عرفان و فلسفهی نظری- که ایشان بیشک در آن استادی توانا بودند- است؟ یا اندیشهی سیاسی امام را باید در دیدگاههای فقهی و اصولی ایشان به عنوان یک فقیه سنتی جستوجو کرد؟ پاسخ به این پرسش از آن رو میتواند به روشن شدن موضوع مورد بحث کمک کند که بدانیم اصولاً تفکیکیان میتوانند در ساحت نظر با اندیشهی سیاسی امام همراه باشند یا خیر.
اندیشمندان و پژوهشگران اندیشهی سیاسی در این زمینه به دو دستهی کلی تقسیم میشوند. برخی از آنها اندیشهی سیاسی امام را برآمده از خاستگاه حکمت متعالیه و ارائهی نسخهی امروزین و عملی آن توسط ایشان میدانند که به عرصهی حیات اجتماعی وارد شده و پیروز صحنهی رقابت سیاسی ایران در سدهی گذشته بوده است. ردپای این دیدگاه را میتوان در برخی آثار اندیشمندانی چون آیتالله عبدالله جوادی آملی و شهید سیدمرتضی آوینی دید و شکل صریحتر آن را نیز میتوان در برخی آثار متأخر تولید شده پیرامون "تحلیل ماهیت و مبانی نظری انقلاب اسلامی" مشاهده کرد. (نگ به درآمدی بر نظریهی انقلاب اسلامی؛ نعمتالله باوند؛ کانون اندیشهی جوان) دارندگان این دیدگاه، بهطور طبیعی بیشتر علاقهمندان فلسفه و عرفان نظری در منظومهی اندیشهی اسلامی هستند که در نظر و عمل با انقلاب و جمهوری اسلامی و اندیشههای رهبر آن یعنی امام خمینی، همافقاند.
دیدگاه دیگر در این زمینه، بر جنبههای فقهی نظریهی سیاسی امام تأکید دارد و آن را حاصل بازخوانی منابع سنتی فقه و اصول شیعی و ارائهی یک صورتبندی متکامل از آموزههای دیرین فقه و کلام شیعه، توسط ایشان میداند. بهخصوص از آنجا که نظریهی سیاسی امام عنوان روشن "ولایت فقیه" را بر خود دارد، پیدا کردن آثار مشرب فقهی و اصولی امام در آن آسانتر است و بیشتر نزدیک به واقع مینماید. این دیدگاه در میان فقها و اصولیان و متکلمان علاقهمند به امام و انقلاب و جمهوری اسلامی و نیز در میان پژوهشگران صِرف اندیشهی سیاسی، بیشتر پایگاه دارد. (نگ به سیر تطور اندیشهی سیاسی امام خمینی؛ نجف لکزایی؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشهی اسلامی)
دیدگاه برگزیدهی ما در این زمینه آن است که شناختشناسی، هستیشناسی و انسانشناسی در اندیشهی امام خمینی که بنیاد هرگونه نظریهی سیاسی است، بیشک برآمده از آموختهها و یافتههای امام در ساحت اندیشهی فلسفی و عرفانی است اما نگاه ایشان در این زمینه همراه با نوعی اجتهاد و روزآمدسازی این آموزهها و بهویژه رساندن آن به آستانهی برداشتهای عملی و اجتماعی است. چیزی که دستکم تا این اندازه هیچ فیلسوف یا عارفی موفق به انجام آن نشده است. همچنین در لایههای روئین نظریهی سیاسی امام، بهرهگیری از اندیشه و سنت فقهی و اصولی به روشنی دیده میشود اما در این زمینه هم با نوعی اجتهاد و روزآمدسازی گزارههای پیدا و پنهان در لابهلای متون دینی و احیای آن در ساحت عمل همراه بوده است.
گذشته از این، اگر با نگاه روشن امام در صحیفهی ایشان- که مجموعهی گرانسنگ سخنان و نگاشتههای ایشان از آغاز نهضت اسلامی تا هنگام ارتحال ایشان را در برمیگیرد- همافق شویم، چندان تعارضی میان لایههای گوناگون اندیشهی اسلامی از فلسفه و عرفان، گرفته تا تفسیر و حدیث و تا فقه و اصول، نمییابیم.
باتوجه به آنچه گفته شد، میتوان به راحتی دریافت که پیروان مکتب تفکیک از آنجا که همگی از فقیهان و اصولیان برجستهی حوزههای علمیه بودهاند، اساساً هیچگونه مخالفت نظری اساسی نه با بنیادهای اندیشهی سیاسی امام و نه با سطوح بیرونی و روئین آن نداشتهاند. زیرا از سویی نگاه ویژه و بازخوانی اجتهادی امام از متون و منابع کهن عرفان نظری و فلسفه که بهطور کلی به احیای نقش آموزهها و ارزشهای اسلامی در جهان معاصر انجامید، ربطی به موارد مناقشهی تفکیکیان و اهل فلسه و عرفان نظری نداشت؛ امام نیز هیچگاه برای طرح بنیادهای نظریهی سیاسی خود در این موارد مناقشهبرانگیز وارد نشدند. ثانیاً در ساحت روئین نظریهی سیاسی امام که مرتبط با دانش فقه و اصول و تاندازهای کلام اسلامی و نقش فقها در ادراهی جامعه بود، نگاه ایشان مورد پذیرش قاطبهی فقها بود. برخی اختلافات در این زمینه که در بعضی منابع تاریخ شفاهی و خاطرات، ثبت شده نیز یا به تردید برخی فقها در امکان به ثمر رسیدن نهضت و روش مبارزه برمیگردد و یا به مسئلهی حدود و اختیارات ولی فقیه که هیچیک خدشهای در اصل نظریهی ولایت فقیه وارد نمیسازد.
پرسش دوم:
کارنامهی سیاسی تفکیکیان در رابطه با نهضت و مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و نسیت آنها با جمهوری اسلامی چگونه است؟
در اینباره میتوان طیفی از چهرهها را با رفتارها و عملکردهای گوناگون در میان تفکیکیان مشاهده کرد. گروهی از آنها که از نظر فکری تحت تأثر فعالیتهای تبلیغی شیخ محمود حلبی و انجمن حجتیه بودند، پیش از انقلاب از فعالیتهای مبارزاتی علیه رژیم شاه و قرار گرفتن در کنار فداکاران نهضت امام خمینی سر باز میزدند. بهانهی آنها این بود که خطر اصلی برای اسلام و جامعهی مسلمانان در این زمان بهائیت است! همچنین مبارزه علیه رژیم شاه علیرغم هزینههای زیاد، راه به جایی نمیبرد و بیفایده خواهد بود!
گرچه بخشی از این طیف در آستانهی پیروزی انقلاب اسلامی یا در سالهای اولیه پس از آن به خیل عظیم نهضت مردمی و اسلامی به رهبری امام خمینی پیوستند و برخی از آنها نیز با حضور در جبهههای دفاع مقدس و پیکار با متجاوزان بعثی به فیض شهادت یا جانبازی رسیدند اما بیشتر افراد وابسته به این طیف با ادعای کنارهگیری از فعالیت سیاسی، گِرد مراد خود، شیخ محمود حلبی حلقه زده و به ادامهی فعالیت مذهبی و تبلیغی با رنگ و بوی ارادت به امام زمان(عج) پرداختند. این گروه در برابر رویدادهای پس از انقلاب و مسایل گوناگون سیاسی در عصر جمهوری اسلامی یا سکوت پیشه کردند و یا زبان به بهانهگیری و گاه دشنام گشودند! هنوز هم میتوان رگههایی از این طرز فکر و مشی سیاسی را بهویژه در شهرهای مذهبی چون مشهد، اصفهان و حتی قم دید. بسته به شرایط زمانی و مکانی، همواره در صف نیروهای وابسته به این طیف، ریزشها و رویشهایی دیده میشود اما به نظر میرسد، با گذشت زمان، ریزشهای این طیف بر رویشهای آن غلبه دارند. (نگ به سازمانها و جریانهای مذهبی سیاسی ایران از 1320 تا 57؛ رسول جعفریان؛ ناشر: مؤلف)
اما بیشتر عالمان برجستهی تفکیکی در طول مبارزات نهضت اسلامی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین در دوران استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت آن، همراهیها و همسوییهای آشکار و پنهان بسیاری از خود نشان دادهاند. برای نمونه شیخ مجتی قزوینی که در اواسط دههی چهل شمسی به دیدار حق شتافت، تا هنگامی که زنده بود، به حمایت بیدریغ از امام و بهویژه مرجعیت ایشان پرداخت. روشن است که پشتیبانی از مرجعیت امام در آن زمان، آنهم از سوی چهرهی شناخته شده و وارستهای چون ایشان، معنایی جز تثبیت و تقویت حرکت بیدارگرانهی امام خمینی نمیتوانست داشته باشد. (نگ به متألّه قرآنی؛ به کوشش اسماعیل فردوسیپور؛ دلیل ما)
دیگر چهرههای شناخته شدهی این مکتب همچون آیتالله میرزا جوادآقا تهرانی، آیتالله میرزا مهدی نوغانی و آیتالله حسنعلی مرورارید نیز در فعالیتهای مبارزاتی مردم مشارکت داشتهاند. علاوه بر صدور اعلامیههای فراوان انقلابی علیه رژیم در مقاطعی چون تصویب لایحهی انجمنهای ایالتی و ولایتی، فاجعهی فیضیه، و تبعید امام به ترکیه و نیز کمک به خانوادههای زندانیان مسلمان در بند و دستگیری از آنها، دیدارهای تاریخی با حضرت امام در مقاطع حساس مانند آزادی ایشان از حصر رژیم در فروردین 1343 و نیز در سال 57 پس از بازگشت ایشان از تبعید به میهن، جلوههایی از همبستگی و همسویی تفکیکیان با مردم و رهبر انقلاب اسلامی است. (نگ به مروارید علم و عمل؛ به کوشش محمد الهی خراسانی؛ بهنشر)
علاوه بر این، در برخی مقاطع حساس و تعیینکنندهی مبارزهی انقلابی مردم مشهد علیه رژیم شاه، مانند واقعهی مسجد فیل و واقعهی بیمارستان امام رضای مشهد، حضور مستقیم چهرههایی چون آیتالله مروراید در کنار مبارزان سیاسی برجستهای چون آیتالله خامنهای و آیتالله واعظ طبسی ثبت شده است. (نگ به مشهد در بامداد نهضت امام خمینی؛ غلامرضا جلالی؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
همچنین جالب توجه است که مبارز انقلابی شناخته شدهای چون آیتالله سیدمحمدرضا سعیدی که پس از دستگیری و زندانی شدن، در پی شکنجههای ددمنشانهی رژیم پهلوی به شهادت رسید، از تفکیکیان سرسخت بود؛ تا آنجا که از چهرههای تأثیرگذار بر آیتالله بروجردی در مخالفت با درس فلسفهی علامه طباطبایی شمرده میشود. (نگ به علامهی مجلسی، اخباری یا اصولی؛ علی ملکی میانجی؛ دلیل ما)
پس از انقلاب نیز آیتالله میرزا جواداقای تهرانی با حضور در جبهههای نبرد حق علیه باطل، ارادت خود را به ایمان انقلابی جوانان مدافع میهن اسلامی نشان داد و مردم را به حضور شجاعانه در جبههها به تبعیت از فرمان امام خمینی دعوت نمود.

بهطور کلی و با وجود مرزبندی روشن پیروان مکتب معارفی میرزای اصفهانی با پیروان فلسفه و عرفان نظری در آموزهای اسلامی دربارهی مبدأ و معاد، همراهی و همسویی بیشتر تفکیکیان با انقلاب و جمهوری اسلامی از دید آگاهان و منصفان سیاسی کشور پوشیده نمانده است. میتوان این پدیده را نشانهای آشکار بر نهادینه بودن روح آزادگی علمی و هوشیاری سیاسی در سنت حوزههای علمی شیعه دانست: "مرحوم آشیخ مجتبى قزوینى رضواناللَّه تعالى علیه، مشرب ضدیت با فلسفهى حكمت متعالیه- مشرب ملاصدرا- داشت. ایشان شدید، در این جهت خیلى غلیظ بود. امام رضواناللَّه علیه، چكیده و زبدهى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمینهى فلسفىاش، در زمینهى عرفانى هم همینجور است. خوب، مرحوم آشیخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترویج میكرد تا وقتى زنده بود. ترویج هم از امام كرد؛ ایشان بلند شد از مشهد آمد قم، دیدن امام. مرحوم آمیرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزیدگان و زبدگان همان مكتب بود اما ایشان جبهه رفت. با تفسیر حمد امام كه در تلویزیون پخش میشد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ایشان، هم مرحوم آقاى مروارید اما حمایت میكردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سیاسى، اجتماعى، رفاقتى، با هم مأنوس؛ همدیگر را تحمل میكردند."(سخنان رهبر انقلاب در دیدار با نخبگان حوزه؛ 8 آذر 1386)
در این راستا:
- نگاهی به مکتب تفکیک

