تبليغاتX
سیاست ایران - مکتب تفکیک و سیاست؛ یک درآمد
مکتب تفکیک و سیاست؛ یک درآمد چهارشنبه 4 شهریور1388 9:37 قبل از ظهر
مکتب تقکیک و سیاست*

یک درآمد

اصطلاح "مکتب تفکیک" اولین‌بار توسط آقای محمدرضا حکیمی در مقاله‌ای با همین نام در یکی از شماره‌های سال 1372 ه.ش نشریه‌ی کیهان فرهنگی برای ارائه‌ی تصویری نو از اندیشه‌های میرزا مهدی غروی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی، به‌کار برده شد؛ اما این اولین‌بار نبود که جامعه‌ی علمی و به‌ویژه حوزوی ایران با این اندیشه آشنا می‌شد. ده‌ها سال پیش از انتشار این مقاله، در مشهد عالم وارسته‌ای به‌نام "میرزا مهدی غروی اصفهانی" که شاگرد برجسته‌ی میرزای‌نائینی در اصول بود، شروع به طرح مباحثی در باب عقاید و معارف اسلام کرده بود که با آنچه از تقریر فلسفی و عرفانی این مباحث رایج بود، در تعارض قرار می‌گرفت.

میرزا- چنان که خود می‌گفت- در پی فهم خالص دین به دور از اختلاط با اندیشه و سلوک بشری که ذاتاً آلوده به خطاها و انحرافات گوناگون است، بود. او اعتقاد داشت که فلاسفه‌ی اسلام حقایق قرآنی و حدیثی ناب را کنار گذاشته، اسلام حقیقی را با اندیشه‌های خود نابود کرده و خدمتی به آن نکرده‌اند.

به هر حال درس معارف میرزا شاید به‌خاطر تازه بودن نگاهش و شاید به دلیل انتقادبرانگیزی و حساسیت موضوع، بسیاری از اهل فلسفه و عرفان نظری و دغدغه‌مندان فراگیری معارف اسلام را به خود جلب کرد. آن‌طور که می‌گویند، میرزا در اقناع اغلب شاگردان در این باب موفق بود و بسیاری از آن‌ها را از روشی که بر آن بودند، برگردانید. عالمان برجسته‌ای چون "شیخ ‌مجتبی قزوینی"، "میرزا‌ جواد تهرانی"، "میرزا‌ حسنعلی مروارید" و شخصیت‌های جنجال‌برانگیزی چون "شیخ محمود تولایی(حلبی)" از پرورش‌یافتگان مکتب معارفی میرزای اصفهانی‌‌اند.

میرزای مهدی در 1365ه.ق درگذشت و پس از او، شاگردانش به دنبال نشر گسترده‌ی اندیشه‌های استاد افتادند. تا آن زمان تنها منبع معتبری که مستقیماً به موضوع می‌پرداخت، تقریرات درس معارف میرزا به قلم شیخ محمود حلبی بود که گرچه در زمان حیات میرزا به تأیید وی رسیده بود، اما به دلایل گوناگون به تنقیح و تقریر بهتر نیاز داشت. بر این اساس، از آن پس آثار دیگری در شرح و بسط اندیشه‌ی میرزا توسط شاگردان وی به رشته‌ی تقریر درآمد؛ از جمله: "بیان‌الفرقان" به قلم شیخ مجتبی قزوینی، "میزان‌المطالب" نوشته‌ی میرزا جواد تهرانی و "تنبیهات حول‌المبدأ و المعاد" از میرزا حسنعلی مروارید.

در دو سه سال گذشته پس از مدت‌ها انتظار، کتاب "أبواب‌الهُدی" که مباحث معارفی میرزا را شامل می‌شود، دوبار به چاپ رسیده است. یک‌بار با تصحیح "حسن جمشیدی" توسط "بوستان کتاب قم" که البته به دلیل برخی بی‌دقتی‌ها مورد اعتراض پیروان مکتب تفکیک قرار گرفت؛ و بار دیگر با توضیحات و حواشی مفصل توسط "نشر منیر" که گویا از مراکز فرهنگی- انتشاراتی نزدیک به انجمن حجتیه است.

البته اندیشه‌های میرزای اصفهانی و پیروانش از همان اوایل ظهور، بحث‌ها و انتقاد‌هایی سخت را برانگیخته بود اما عناوین بسیار کتاب‌هاب، مقاله‌ها، پایان‌نامه‌ها، گفت‌وگو‌ها و حتی مناظرات برگزار شده در سال‌های گذشته، مناقشه‌ای علمی را نشان می‌دهد که همچنان در جریان است.

نکته‌ی جالب توجه در این میان، نبود نگاهی مستقل و مفصل به سویه‌های سیاسی و اجتماعی مکتب تفکیک در حجم انبوه ادبیات تولید شده پیرامون این موضوع در سال‌های گذشته است. تنها تلاش ناکام در این زمینه به بازنشر کتاب "نقد و بررسی نظریه‌ی تفکیک" از دکتر محمدرضا ارشادی‌نیا با نام جدید "از مدرسه‌ی معارف تا انجمن حجتیه و مکتب تفکیک" بازمی‌گردد که نسبت به ویراست قبلی اثر، جز مقدمه‌ای با استدلال‌های سست و استنادهایی بی‌پایه در نسبت دادن ریشه‌های فکری انجمن حجتیه به مدرسه‌ی معارف میرزا مهدی اصفهانی، چیزی بیشتر نداشت.(نگ به از نقد علمی تا تحلیل ژورنالیستی؛ حامد مهدوی؛ وب‌سایت کتاب‌نیوز)
به باور نگارنده، اندیشه‌ و کارنامه‌ی سیاسی تفکیکیان، در اثری مستقل به‌صورت کتاب یا مقاله‌ای مفصل، قابل بررسی است. با بررسی دقیق‌تر جوانب گوناگون این موضوع، شاید بتوان پایان‌نامه‌ای نیز در رابطه با اندیشه‌ی سیاسی یا جامعه‌شناسی سیاسی مکتب تفکیک نگاشت. اما در این‌جا برای رعایت فشردگی و کوتاهی متن، تنها اشاره‌ای کوتاه به برخی سویه‌های سیاسی این مکتب در نظر و عمل خواهیم داشت.

برای بررسی اندیشه و کارنامه‌ی سیاسی هر جریان فکری در دوران معاصر بی‌شک باید به مقایسه و بررسی تطبیقی و نسبت آن با مهم‌ترین جریان فکری سیاسی معاصر یعنی مکتب امام خمینی و انقلاب اسلامی پیروز برآمده از آن که اکنون در قالب نظام جمهوری اسلامی تبلور یافته، پرداخت. بنابراین دغدغه‌ی نویسنده در این یادداشت، بررسی نسبت مکتب تفکیک و پیروان آن با اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب و مؤسس جمهوری اسلامی و نیز نسبت این مکتب با نظام سیاسی برآمده از این اندیشه خواهد بود که در قالب دو پرسش اصلی و پاسخ به آن‌ها سامان خواهد یافت.

پرسش اول:

آیا اندیشه‌ی سیاسی امام مبتنی بر دانش گسترده و یافته‌های ایشان در عرفان و فلسفه‌ی نظری- که ایشان بی‌شک در آن استادی توانا بودند- است؟ یا اندیشه‌ی سیاسی امام را باید در دیدگاه‌های فقهی و اصولی ایشان به عنوان یک فقیه سنتی جست‌وجو کرد؟ پاسخ به این پرسش از آن رو می‌تواند به روشن شدن موضوع مورد بحث کمک کند که بدانیم اصولاً تفکیکیان می‌توانند در ساحت نظر با اندیشه‌ی سیاسی امام همراه باشند یا خیر.

اندیشمندان و پژوهشگران اندیشه‌ی سیاسی در این زمینه به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شوند. برخی از آن‌ها اندیشه‌ی سیاسی امام را برآمده از خاستگاه حکمت متعالیه و ارائه‌ی نسخه‌ی امروزین و عملی آن توسط ایشان می‌دانند که به عرصه‌ی حیات اجتماعی وارد شده و پیروز صحنه‌ی رقابت سیاسی ایران در سده‌ی گذشته بوده است. ردپای این دیدگاه را می‌توان در برخی آثار اندیشمندانی چون آیت‌الله عبدالله جوادی آملی و شهید سیدمرتضی آوینی دید و شکل صریح‌تر آن را نیز می‌توان در برخی آثار متأخر تولید شده پیرامون "تحلیل ماهیت و مبانی نظری انقلاب اسلامی" مشاهده کرد. (نگ به درآمدی بر نظریه‌ی انقلاب اسلامی؛ نعمت‌الله باوند؛ کانون اندیشه‌ی جوان) دارندگان این دیدگاه، به‌طور طبیعی بیشتر علاقه‌مندان فلسفه و عرفان نظری در منظومه‌ی اندیشه‌ی اسلامی هستند که در نظر و عمل با انقلاب و جمهوری اسلامی و اندیشه‌های رهبر آن یعنی امام خمینی، هم‌افق‌اند.

دیدگاه دیگر در این زمینه، بر جنبه‌های فقهی نظریه‌ی سیاسی امام تأکید دارد و آن را حاصل بازخوانی منابع سنتی فقه و اصول شیعی و ارائه‌ی یک صورت‌بندی متکامل از آموزه‌های دیرین فقه و کلام شیعه، توسط ایشان می‌داند. به‌خصوص از آن‌جا که نظریه‌ی سیاسی امام عنوان روشن "ولایت فقیه" را بر خود دارد، پیدا کردن آثار مشرب فقهی و اصولی امام در آن آسان‌تر است و بیشتر نزدیک به واقع می‌نماید. این دیدگاه در میان فقها و اصولیان و متکلمان علاقه‌مند به امام و انقلاب و جمهوری اسلامی و نیز در میان پژوهشگران صِرف اندیشه‌ی سیاسی، بیشتر پایگاه دارد. (نگ به سیر تطور اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی؛ نجف لک‌زایی؛ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی)

دیدگاه برگزیده‌ی ما در این زمینه آن است که شناخت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی در اندیشه‌ی امام خمینی که بنیاد هرگونه نظریه‌ی سیاسی است، بی‌شک برآمده از آموخته‌ها و یافته‌های امام در ساحت اندیشه‌ی فلسفی و عرفانی است اما نگاه ایشان در این زمینه همراه با نوعی اجتهاد و روزآمدسازی این آموزه‌ها و به‌ویژه رساندن آن به آستانه‌ی برداشت‌های عملی و اجتماعی است. چیزی که دست‌کم تا این اندازه هیچ فیلسوف یا عارفی موفق به انجام آن نشده است. همچنین در لایه‌های روئین نظریه‌ی سیاسی امام، بهره‌گیری از اندیشه و سنت فقهی و اصولی به روشنی دیده می‌شود اما در این زمینه هم با نوعی اجتهاد و روزآمدسازی گزاره‌های پیدا و پنهان در لا‌به‌لای متون دینی و احیای آن در ساحت عمل همراه بوده است.

گذشته از این، اگر با نگاه روشن امام در صحیفه‌ی ایشان- که مجموعه‌ی گران‌سنگ سخنان و نگاشته‌های ایشان از آغاز نهضت اسلامی تا هنگام ارتحال ایشان را در برمی‌گیرد- هم‌افق شویم، چندان تعارضی میان لایه‌های گوناگون اندیشه‌ی اسلامی از فلسفه و عرفان، گرفته تا تفسیر و حدیث و تا فقه و اصول، نمی‌یابیم.

باتوجه به آنچه گفته شد، می‌توان به راحتی دریافت که پیروان مکتب تفکیک از آن‌‌جا که همگی از فقیهان و اصولیان برجسته‌ی حوزه‌های علمیه بوده‌اند، اساساً هیچ‌گونه مخالفت نظری اساسی نه با بنیادهای اندیشه‌ی سیاسی امام و نه با سطوح بیرونی و روئین آن نداشته‌اند. زیرا از سویی نگاه ویژه و بازخوانی اجتهادی امام از متون و منابع کهن عرفان نظری و فلسفه که به‌طور کلی به احیای نقش آموزه‌ها و ارزش‌های اسلامی در جهان معاصر انجامید، ربطی به موارد مناقشه‌ی تفکیکیان و اهل فلسه و عرفان نظری نداشت؛ امام نیز هیچ‌گاه برای طرح بنیاد‌های نظریه‌ی سیاسی خود در این موارد مناقشه‌برانگیز وارد نشدند. ثانیاً در ساحت روئین نظریه‌ی سیاسی امام که مرتبط با دانش فقه و اصول و تاندازه‌ای کلام اسلامی و نقش فقها در ادراه‌ی جامعه بود، نگاه ایشان مورد پذیرش قاطبه‌ی فقها بود. برخی اختلافات در این زمینه که در بعضی منابع تاریخ شفاهی و خاطرات، ثبت شده نیز یا به تردید برخی فقها در امکان به ثمر رسیدن نهضت و روش مبارزه برمی‌گردد و یا به مسئله‌ی حدود و اختیارات ولی فقیه که هیچ‌یک خدشه‌ای در اصل نظریه‌ی ولایت‌ فقیه وارد نمی‌سازد.

پرسش دوم:

کارنامه‌ی سیاسی تفکیکیان در رابطه با نهضت و مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و نسیت آن‌ها با جمهوری اسلامی چگونه است؟

در این‌باره می‌توان طیفی از چهره‌ها را با رفتارها و عملکردهای گوناگون در میان تفکیکیان مشاهده کرد. گروهی از آن‌ها که از نظر فکری تحت تأثر فعالیت‌های تبلیغی شیخ محمود حلبی و انجمن حجتیه بودند، پیش از انقلاب از فعالیت‌های مبارزاتی علیه رژیم شاه و قرار گرفتن در کنار فداکاران نهضت امام خمینی سر باز می‌زدند. بهانه‌ی آن‌ها این بود که خطر اصلی برای اسلام و جامعه‌ی مسلمانان در این زمان بهائیت است! همچنین  مبارزه علیه رژیم شاه علیرغم هزینه‌های زیاد، راه به جایی نمی‌برد و بی‌فایده خواهد بود!

گرچه بخشی از این طیف در آستانه‌ی پیروزی انقلاب اسلامی یا در سال‌های اولیه پس از آن به خیل عظیم نهضت مردمی و اسلامی به رهبری امام خمینی پیوستند و برخی از آن‌ها نیز با حضور در جبهه‌های دفاع مقدس و پیکار با متجاوزان بعثی به فیض شهادت یا جانبازی رسیدند اما بیشتر افراد وابسته به این طیف با ادعای کناره‌گیری از فعالیت سیاسی، گِرد مراد خود، شیخ محمود حلبی حلقه زده و به ادامه‌ی فعالیت مذهبی و تبلیغی با رنگ‌ و بوی ارادت به امام زمان(عج) پرداختند. این گروه در برابر رویداد‌های پس از انقلاب و مسایل گوناگون سیاسی در عصر جمهوری اسلامی یا سکوت پیشه کردند و یا زبان به بهانه‌گیری و گاه دشنام گشودند! هنوز هم می‌توان رگه‌هایی از این طرز فکر و مشی سیاسی را به‌ویژه در شهرهای مذهبی چون مشهد، اصفهان و حتی قم دید. بسته به شرایط زمانی و مکانی، همواره در صف نیروهای وابسته به این طیف، ریزش‌‌ها و رویش‌هایی دیده می‌شود اما به نظر می‌رسد، با گذشت زمان، ریزش‌های این طیف بر رویش‌های آن غلبه دارند. (نگ به سازمان‌ها و جریان‌های مذهبی سیاسی ایران از 1320 تا 57؛ رسول جعفریان؛ ناشر: مؤلف)

اما بیشتر عالمان برجسته‌ی تفکیکی در طول مبارزات نهضت اسلامی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین در دوران استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت آن، همراهی‌ها و همسویی‌های آشکار و پنهان بسیاری از خود نشان داده‌اند. برای نمونه شیخ مجتی قزوینی که در اواسط دهه‌ی چهل شمسی به دیدار حق شتافت، تا هنگامی که زنده بود، به حمایت بی‌دریغ از امام و به‌ویژه مرجعیت ایشان پرداخت. روشن است که پشتیبانی از مرجعیت امام در آن زمان، آن‌هم از سوی چهره‌ی شناخته شده و وارسته‌ای چون ایشان، معنایی جز تثبیت و تقویت حرکت بیدارگرانه‌ی امام خمینی نمی‌توانست داشته باشد. (نگ به متألّه قرآنی؛ به کوشش اسماعیل فردوسی‌پور؛ دلیل ما)

دیگر چهره‌های شناخته شده‌ی این مکتب همچون آیت‌الله میرزا جوادآقا تهرانی، آیت‌الله میرزا مهدی نوغانی و آیت‌الله حسنعلی مرورارید نیز در فعالیت‌های مبارزاتی مردم مشارکت داشته‌اند. علاوه بر صدور اعلامیه‌های فراوان انقلابی علیه رژیم در مقاطعی چون تصویب لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی، فاجعه‌ی فیضیه، و تبعید امام به ترکیه و نیز کمک به خانواده‌های زندانیان مسلمان در بند و دستگیری از آن‌ها، دیدارهای تاریخی با حضرت امام در مقاطع حساس مانند آزادی ایشان از حصر رژیم در فروردین 1343 و نیز در سال 57 پس از بازگشت ایشان از تبعید به میهن، جلوه‌هایی از همبستگی و همسویی تفکیکیان با مردم و رهبر انقلاب اسلامی است. (نگ به مروارید علم و عمل؛ به کوشش محمد الهی خراسانی؛ به‌نشر)

علاوه بر این، در برخی مقاطع حساس و تعیین‌کننده‌ی مبارزه‌‌ی انقلابی مردم مشهد علیه رژیم شاه، مانند واقعه‌ی مسجد فیل و واقعه‌ی بیمارستان امام رضای مشهد، حضور مستقیم چهره‌هایی چون آیت‌الله مروراید در کنار مبارزان سیاسی برجسته‌ای چون آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله واعظ طبسی ثبت شده است. (نگ به مشهد در بامداد نهضت امام خمینی؛ غلامرضا جلالی؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی)  

همچنین جالب توجه است که مبارز انقلابی شناخته شده‌ای چون آیت‌الله سیدمحمدرضا سعیدی که پس از دستگیری و زندانی شدن، در پی شکنجه‌های ددمنشانه‌ی رژیم‌ پهلوی به شهادت رسید، از تفکیکیان سرسخت بود؛ تا آن‌جا که از چهره‌های تأثیرگذار بر آیت‌الله بروجردی در مخالفت با درس فلسفه‌ی علامه طباطبایی شمرده می‌شود. (نگ به علامه‌ی مجلسی، اخباری یا اصولی؛ علی ملکی میانجی؛ دلیل ما)

پس از انقلاب نیز آیت‌الله میرزا جواداقای تهرانی با حضور در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، ارادت خود را به ایمان انقلابی جوانان مدافع میهن اسلامی نشان داد و مردم را به حضور شجاعانه در جبهه‌ها به تبعیت از فرمان امام خمینی دعوت نمود.
همچنین دیدارهای مکرر آیت‌الله مروارید با رهبر معظم انقلاب اسلامی در مشهد در فاصله‌ی برگزیده شدن ایشان به رهبری تا هنگام درگذشت آیت‌الله مروارید و تمجید ایشان از انتخاب مجلس خبرگان رهبری، نمونه‌ی دیگری از همگامی تفکیکیان در فرایند تثبیت نظام جمهوری اسلامی است.

به‌طور کلی و با وجود مرزبندی روشن پیروان مکتب معارفی میرزای اصفهانی با پیروان فلسفه و عرفان نظری در آموزهای اسلامی درباره‌ی مبدأ و معاد، همراهی و همسویی بیشتر تفکیکیان با انقلاب و جمهوری اسلامی از دید آگاهان و منصفان سیاسی کشور پوشیده نمانده است. می‌توان این پدیده را نشانه‌ای آشکار بر نهادینه بودن روح آزادگی علمی و هوشیاری سیاسی در سنت حوزه‌های علمی شیعه دانست: "مرحوم آشیخ مجتبى قزوینى رضوان‌اللَّه تعالى علیه، مشرب ضدیت با فلسفه‌ى حكمت متعالیه- مشرب ملاصدرا- داشت. ایشان شدید، در این جهت خیلى غلیظ بود. امام رضوان‌اللَّه علیه، چكیده و زبده‌ى مكتب ملاصدراست؛ نه فقط در زمینه‌ى فلسفى‌اش، در زمینه‌ى عرفانى هم همین‌جور است. خوب، مرحوم آشیخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترویج می‌كرد تا وقتى زنده بود. ترویج هم از امام كرد؛ ایشان بلند شد از مشهد آمد قم، دیدن امام. مرحوم آمیرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزیدگان و زبدگان همان مكتب بود اما ایشان جبهه رفت. با تفسیر حمد امام كه در تلویزیون پخش می‌شد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ایشان، هم مرحوم آقاى مروارید اما حمایت می‌كردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سیاسى، اجتماعى، رفاقتى، با هم مأنوس؛ همدیگر را تحمل می‌كردند."(سخنان رهبر انقلاب در دیدار با نخبگان حوزه؛ 8 آذر 1386)   

*این یادداشت با عنوان "تفکیکی‌ها و انقلاب اسلامی" با حذف برخی بخش‌های آن در صفحه‌آرایی، به‌گونه‌ای نامناسب در شماره 8 هفته‌نامه "پنجره" منتشر شده است.

در این راستا:
- نگاهی به مکتب تفکیک
نوشته شده توسط مصطفی غفاری  | لینک ثابت |